نمی دانم داستان فضیل را شنیده اید یانه ؟ داستان جالب ودرعین حال عبرت آموزی است .اول داستان را خیلی خلاصه مرور نمایید وبعد .....
فضیل ظاهرا" سرکرده دزدان کاروانها بوده است که افراد تحت نظر وی کاروانها را مورد هجوم قرار میدادند وبعد به صلاحدید ایشان تقسیم اموال می نمودند.
ازقرار فضیل چند خصلت جوانمردانه داشته است که درنهایت همان خصلتها موجب رهایی وی
وعاقبت به خیری شده است.
ازجمله اینکه فضیل به کاروانهایی که کودکان بی پناه ویا پیران مسن بوده حمله نمی کرده است و اگر امانتی ویارازی یکی پیش او می نهاده است خوب امانت داری می کرده است !!
درواقع علیرغم دزدی جوانمرد بوده است وحدود جوانمردی ولو به زعم خویش به جای می آورده است بنابراین یک روز می شنود که کسی مضمون آیه قرانی را مرور می نماید که :
"آنهائیکه در خواب غفلت هستند آیا وقت آن نرسیده است که بیدار شوند".
انچنان این آیه دروی اثر می کند که به کلی دگرگون می شود وخدا فرصت توبه به وی می دهدواز خوبان می شود.
حال چندسئوال:
1 - چرا برخیها دراین دور وزمانه حتی به کودکان صغیر وبی سرپرست وبه افراد بی پناه مدام
حمله ور می شوند آیا این خدمت کردن است یا تعدی نا جوانمردانه؟؟!!
2 – آیا دنیا وکرسیی مدیریتی آنقدر ارزش دارد که آدم درهای توبه وبرگشت را به روی خود
ببندد؟؟!!
3 – چرا برخیها با ادعای خدمت وتغییر نگرشها عمر خودرا با تظاهر – فریب وتفرقه ونیرنگ
سپری می کنند و حتی مرگ خود را به یاد نمی آورند آیا فکر نمی کنند که عذاب الهی
تاروپودشان را سیاه می کند؟؟!!
Atom | RSS 1.0 | RSS 2.0 | Email | Valid CSS3 | Blog Fa
Powered By BlogFa | Designed By ParsViva.COM


